فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

190

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

نيز حل خواهد شد . ديودوروس در كتاب خويش موضوعى ديگر را پيش كشيده است كه عقيدهء ما را دربارهء آنكه اين بنا همان كاخ پرسپوليس است تأييد مىكند . او پس از توصيفى كه از كاخ به عمل مىآورد مىگويد در مشرق كاخ فاصلهء چهارصد پائى ، كوهى است كه آن را كوه شاهى مىناميدند . در اين كوه صخره‌اى هست كه در وسط آن گورهائى براى شاهان خويش تراشيده بودند كه مىبايست اجساد و تابوتهاى آنان را با ابزارهائى تا جايگاه گورها بالا ببرند و تصريح مىكند كه با اينكه براى اين كار هيچگونه پلكانى وجود نداشت اين كار را كرده بودند . اين ادعا با آنچه امروز در كوه ديده مىشود مطابقت دارد و باوجود دلائلى متقن ، همچون فاصلهء چهار صدپائى و موقعيت كاخ و وجود صخره ، در صدق آن اندك ترديدى نمىتوان كرد . با اين‌كه اين مصنف بهيچ‌وجه از پلكان و تسهيلاتى كه براى رسيدن به صخره و بالا بردن اجساد وجود دارد سخنى نمىگويد بدين مشكل همان پاسخى را مىتوان داد كه دربارهء ديوار سوم ذكر كرديم . بدين‌معنى كه يا اين پلكان بعدا بوجود آمده است يا ترجمه‌اى كه آنجلوس كوسپوس « 143 » بولونيائى از كتاب ديودوروس به دست داده ، همانطور كه از زبان يونانى جز اين انتظار نمىرود ، از صحت برخوردار نيست . از طرف ديگر در ايران كه اين مطلب را مىنوشتيم هيچگونه مأخذى در اختيار نداشتيم تا از طريق آن بتوانيم صحت و سقم مطالب ترجمهء آنجلوس را كه مخصوصا براى همين مقاصد از اسپانيا آورده بوديم معلوم كنيم . زيرا سفير پيش از آنكه سفر به ايران مطلقا از مخيله‌اش خطور كرده باشد ، از طريق اين ترجمه قسمتى از كتاب ديودوروس را كه در آن از كاخ شاهى پرسپوليس و گورهاى واقع در كوه مجاور آن سخن رفته است از نظر گذرانيده بود . به همين ترتيب وى روايتى را كه در اسپانيا برادر آنتوان دوگووآ « 144 » ، اسقف سيرنائيك « 145 » ، اگرچه بطور مبهم ، دربارهء اين اثر مشهور قديمى براى وى نقل كرده بود به خاطر مىآورد . بنائى

--> ( 143 ) Angelus Cospus ( 144 ) Antoine de Gouvea ( 145 ) Cirenc